فواید مصائب و سختیها در زندگی انسان

ومنظور از آزمایش الهی چیست؟

 

 

 

 

 

 


آیاتی که خیلی واضح راجع به فواید مصائب و سختیها و شداید در کتاب آسمانی اسلام وجود دارد
آیات زیادی هست، که از جمله میتوان به این یک آیه اشاره نمود):
«و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین، الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا
انا لله و انا الیه راجعون، اولئک علیهم صلوات من ربهم...» (1).

ما شما را آزمایش می کنیم به چیزی از بیم، یعنی عدم امنیت، ترس از دشمن، اینکه دشمن داشته باشید و حساب این
دشمن را داشته باشید و بیم دشمن در ذهنتان باشد، «و الجوع » به گرسنگی و سختی، نداشته باشید، احتیاج داشته باشید،
«و نقص من الاموال » کسری در مال و ثروت، «و الانفس » یا کسری در نفس و جان خودتان (2) ، «و الثمرات » میوه ها (3) ، ما شما را
گرفتار این جور مصائب و سختیها می کنیم «و بشر الصابرین » پشت سر این سختیها بشارت ذکر می کند: بشارت بده کسانی را
که در مقابل این سختیها خویشتن داری می کنند، خویشتن داری ای که مبتنی بر ایمان به خداست، وقتی که انواع این
سختیها را می بینند فورا متوجه خدا می شوند: «همه از آن خدا هستیم و به سوی او بازگشت می کنیم » . «اولئک علیهم
صلوات من ربهم » این طبقات هستند که رحمتهای پروردگار شامل حال آنها می شود.

پس این سختیها و شداید را زمینه بسیار مفیدی برای کسانی معرفی می کند که بتوانند در این سختیها و شداید مقاومت و
ایستادگی و خویشتن داری کنند.پس اینها فایده دارد، یعنی یک چیزی است که بشر می تواند در این زمینه ها از وجود آنها
استفاده زیاد کند، که قرآن هم آنها را به صورت نوید و بشارت ذکر می کند.البته به این مضمون آیه اخیر باز هم ما آیات
دیگری در قرآن راجع به فواید گرفتاریها و فتنه ها و شرور و این طور چیزها داریم: «و نبلوکم بالشر و الخیر فتنة و الینا
ترجعون » (4) ما شما را آزمایش می کنیم، هم به شرور(که مقصود همین بدیهاست، همین چیزهایی که ضربه به آدم می زند)و
هم به خیرات و نعمتها، هم آن مایه آزمایش و امتحان است و هم این.

این خیلی جمله عجیبی است، یعنی آن را که شما «خیر» می نامید، صد در صد نباید بگویید خیر است، و آن را که شما «شر»
می نامید، صد در صد نباید بگویید شر است، خیر بودن واقعی و نهایی خیر، و شر بودن نهایی شر بستگی دارد به نحوه
استفاده ای که شما از آن می کنید یا به نحوه برخوردی که با آن می کنید.ای بسا یک چیزی خودش خیر است، نعمت است، ما
که به شما می دهیم جنبه امتحانی دارد، ولی وقتی که به شما دادیم، همین خیر بسا هست که سبب فساد شما بشود.باز شر
هم جنبه امتحانی دارد، ای بسا همین شر منشا صلاح شما بشود، و واقعا هم همین طور است «عسی ان تکرهوا شیئا و هو
خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم » (5).

آزمایش انسانها

اما در آزمایشهایی که در مورد انسانها صورت می گیرد سه خصوصیت هست.یک خصوصیت این است که گاهی آزمایش
کننده می خواهد از این آزمایش چیزی را استفاده کند، که به آنها کار نداریم.مثل یک نفر معلم که می خواهد وضع شاگردها
را به دست بیاورد، خودش هم نمی داند وضع درسی آنها چگونه است.اول سال، وسط سال و آخر سال می خواهد بفهمد که این
شاگردان درسشان را خوانده اند یا نخوانده اند، می خواهد یک پرده جهالتی را از جلوی خودش رفع کند، اینها را امتحان می کند و آن وقت می فهمد هر کس در چه حدی است.

یک نتیجه دیگری که در آزمایشهای انسانها می گیرند، این است که برای آزمایش کننده چیزی مجهول نیست ولی برای خود
آزمایش شده ها مجهول است.باز مثل همان شاگردها، ای بسا خود معلم الآن می داند شاگرد اول کیست، شاگرد دوم کیست،
شاگرد سوم کیست و کی باید حتما رفوزه شود، ولی اگر همین طور بنشیند و بگوید این نمره اش بیست است، او پانزده، او ده،
او هشت، همه اعتراض دارند غیر از آن که نمره بیست گرفته، امتحان می کند تا بر خود آنها حقیقت روشن شود.

[آزمایش]اولی درباره خداوند معنی ندارد.خداوند هیچ وقت بندگانش را به سختیها و شداید و امتحانات گرفتار نمی کند
برای اینکه خودش موضوعی را به دست بیاورد، برای خداوند همه چیز معلوم است.قرآن می گوید: «و ما تکون فی شان و ما
تتلوا منه من قران و لا تعملون من عمل الا کنا علیکم شهودا» (6) هیچ جنبشی، هیچ حرکتی نمی کنید مگر اینکه ما شاهد و
ناظر هستیم. «لا تاخذه سنة و لا نوم » (7) ، «فانه یعلم السر و اخفی » (8).یا در آیات دیگر می فرماید: آنچه که در خاطر افراد
خطور می کند، ما می دانیم.

پس قرآن وقتی که «آزمایش » برای خدا ذکر می کند، نمی خواهد بگوید خدا آزمایش می کند برای اینکه خودش عالم بشود.
ولی دومی مانعی ندارد که خداوند آزمایشها را به وجود بیاورد برای اینکه ماهیت افراد بر خودشان روشن شود.

فلسفه اصلی امتحان و آزمایش

ولی در باب امتحان یک جنبه سومی وجود دارد که آن فلسفه اصلی امتحان و آزمایش است و آن این است که افراد وقتی در
معرض امتحان و آزمایش قرار می گیرند، به کار می افتند و به اصطلاح فلاسفه آنچه که در قوه دارند به فعلیت می رسد، یعنی
اگر امتحان در کار نیاید، استعدادها بالقوه باقی می ماند، یعنی بروز نمی کند، به حد فعلیت نمی رسد، رشد نمی کند.ولی وقتی که یک موجود در معرض عمل و امتحان قرار گرفت، سیر کمالی خودش را طی می کند، رشد می کند، پیشرفت می کند، نظیر کارهای تمرینی است که ورزشکاران قبل از مسابقه های نهایی  انجام می دهند، آنچه که انجام می دهند برای این نیست که مربی بفهمد هر کس استعدادش چقدر است؟برای این است که  خودشان آماده شوند، برای این است که هر چه در استعداد دارند به ظهور بپیوندد.

سختیها و شدایدی که خداوند تبارک و تعالی در دنیا برای انسان پیش می آورد و بلکه - در تعبیر دیگر قرآن - نعمتهایی هم
که در دنیا برای انسان می آورد، برای این است که آن استعدادهای باطنی بروز کند، یعنی از قوه به فعلیت برسد.انسان از نظر
حالات روحی، درست حالت یک بچه ای را دارد که از نظر جسمی در حالی که تازه به دنیا آمده است استعداد این را که یک
جوان برومند بشود دارد ولی حالا که آن را ندارد، باید تدریجا رشد کند تا یک جوان برومند بشود.انسان هم از نظر کمالات
واقعی و نفسانی(یعنی آنچه که در استعداد دارد)اول در یک حد بالقوه است، می تواند باشد، اما حالا که نیست، از یک طرف
به واسطه سختیها و شداید و از طرف دیگر به واسطه همان نعمتهایی که به او داده می شود، در معرض یک چنین امتحانی
قرار می گیرد تا به حد کمال برسد. «و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر
الصابرین » .باید این سختیها پیش بیاید و در زمینه این سختیهاست که آن صبرها، مقاومتها، پختگیها، کمالها برای انسان پیدا
می شود، آن وقت موضوع این نوید و بشارت واقع می شود.این هم دو آیه که مربوط به یک موضوع بود و عرض کردیم

مجموعه آثار، ج 4، مطهری، مرتضی؛



تاريخ : ٢ خرداد ۱۳٩۱ | ٥:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : مجید | نظرات ()
  • گسیختن
  • تب یکم