میرحسین موسوی در یک نگاه
 
  

دکتر عبدالرضا داوری در فیسبوک نوشت:
آنچه در ادامه می خوانید متن سخنرانی اینجانب در جمع اعضاء ستادهای دانشجویی سراسر کشور آقای احمدی نژاد در سال ۱۳۸۸ است. این سخنرانی روز جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ در محل ستاد مرکزی انتخاباتی آقای احمدی نژاد در خیابان جامی تهران با حضور بیش از ۳۰۰ تن از فعالین دانشجویی ستاد آقای احمدی نژاد برگزار شد و بیش از ۴ ساعت به طول انجامید. متن این سخنرانی در آن ایام در قالب جزوه ای تحت عنوان «میرحسین موسوی در یک نگاه» در تیراژی فراتر از یک میلیون نسخه در سراسر کشور توزیع شد. بعدها برخی دوستان پیشنهاد دادند که این جزوه با تکمیل مستندات و برخی اضافات به کتاب تبدیل شود اما مسیر حوادث پس از سال ۹۰ به سمتی رفت که انگیزه ای برای این کار وجود نداشت. علی ایحال به بهانه سالگرد ۹ دی ۱۳۸۸ عین متن سخنرانی و سوالات حضار را بدون کم و کاست در اینجا منتشر می کنم لطفا در مطالعه این متن حال و هوای روزهای انتخابات ۸۸ را حتما لحاظ کنید به هر حال در زمان این سخنرانی، آقای مهندس موسوی رقیب انتخاباتی ما بود و همه روزه عملکرد دولت نهم را به چالش می کشید و هنوز در حصر خانگی قرار نگرفته بود:
میرحسین موسوی در یک نگاه
منبع:
http://turbulence.blogfa.com/post-111.aspx

ان شاءالله سعی می‌کنیم خیلی سریع و مفید چند تا نکته را عرض کنیم تا بعضی از ابهاماتی که در ذهن همه ما نسبت به آقای مهندس موسوی وجود دارد برطرف شود. در واقع در درجه اول انتخاب خودمان را قطعی‌تر و یقینی‌تر به انجام برسانیم و هم جامعه را کمک کنیم که به انتخاب درست‌تری برسد. من فقط یک نکته‌ای را عرض بکنم.
ببینید در این انتخابات مهم‌تر از این که آقای احمدی‌نژاد رأی بیاورد یا نیاورد یک نکته‌ای وجود دارد که ما باید نسبت به آن هوشیار باشیم. الان همه طرف‌های درگیر و درواقع همه رقبا بنا را بر این گذاشته‌اند که یک تصویر کاریکاتوری و زشت و ناخوشایند از این دولت تصویر کنند. در این ایام انتخابات در واقع فرصت خوبی هست در کنار تلاش‌هایی که دوستان خالصانه و قربۀ الی الله برای رأی آوردن دکتر به انجام می‌رسانند، در عین حال از عملکرد دولت که انصافاً در سی سال پس از انقلاب عملکرد درخشانی بوده یک دفاع منطقی و علمی انشاءالله داشته باشیم تا تلاش‌های زیادی که برای سیاه‌نمایی این اقدامات می‌شود انشاءالله نتواند بر افکار عمومی اثر بگذارد.
من خیلی سریع وارد بحث می شوم. دوستان امروز با من تماس گرفتند، گفتند که بخشی از دوستان که در ستادهای دانشجویی فعالیت می‌کنند، ابهاماتی در خصوص مهندس موسوی دارند و شناخت دقیقی از ایشان ندارند. بعضی از اشتراکات لفظی و اشتراکات گفتمانی که مشاهده می‌شود اینها ممکن است در واقع یقین صددرصدی را که یک مبلغ انتخاباتی می‌خواهد داشته باشد را مانع بشود.
ببینید این ذهنیت را خود ماها هم شاید داشتیم که سن ما شاید یک چند سالی بیشتر هست و دوره مدیریت آقای موسوی را نزدیک لمس کردیم. واقعیتش این است که خود من تا بهمن ماه که آمدن مهندس موسوی داشت جدی می‌شد یک نگاه به ایشان داشتم و در این مدت که خدا توفیق داد کمی مطالعه کنیم روی نوع عملکرد، نوع ارتباطات ایشان و نوع جهت‌گیری‌های ایشان به یک جمع‌بندی دیگری رسیدیم. چون من مصاحبه‌ای را در بهمن ماه با روزنامه رسالت کردم راجع به بحث انتخابات، و واقعاً امروز آن نگاه را ندارم نسبت به آقای مهندس موسوی و این شناختی که امروز پیدا کردیم اصلاً آن شناخت گذشته نیست.
یک سؤال خیلی مهمی را همه ما باید جواب بدهیم. چرا آقای مهندس موسوی سال 88 کاندیدا شد؟ چرا آقای مهندس موسوی سال 84 کاندیدا نشد؟ چرا ایشان سال 76 کاندیدا نشد؟ این سؤال مهمی است. اگر بتواند کسی برایش پاسخ مناسبی پیدا کند، خیلی از ابهامات این دوره حل می‌شود.
وقت نیست. من در چند تا گزاره عرض می‌کنم چون می‌خواهم جنبه‌های دیگری را باز کنم خیلی صریح و ساده می‌گویم. در سال 84 یک اتفاق استراتژیک در داخل کشور می‌افتد آن هم این است که دولتی در ایران سرکار می‌آید که نگرشش به مقوله دولت و بوروکراسی با این چیزی که از سال 60 تا 84 وجود داشته متفاوت است. هیچ جدایی بین سال 60 تا 84 وجود ندارد. در این 24 سال چیزی به عنوان نهاد دولت مستقر شده دولت نهم یک چرخش استراتژیک در روند دولت ایجاد کرد. در واقع یک میراثی در این 24 سال شکل گرفته بود که آقای احمدی‌نژاد این میراث را و این شیوه حکمرانی را نفی کرد. تمام دولت‌های سالهای 60 تا 84 در واقع تکرار منطقی همدیگر هستند. یعنی دولت اول آقای مهندس موسوی، دولت دوم ایشان و ...
شما یک بار آلبوم درست کنید. تمام مدیران سال 60 تا84 را کنار هم بچینید، ببینید که هر کدام در دولت‌ها در کجا می‌نشستند. در واقع کسانی که در این مسیر همراه نبودند، از گردونه دولت خارج می‌شدند.
این میراث، میراث آقای هاشمی است. حالا من می‌خواهم بخشی از آن را این جا بگویم و بخش دیگر را انشاءالله اگر فرصت شد در برخی از شهرها که می‌خواهیم خدمت دوستان برسیم بازتر می‌کنیم.
من بر اساس خاطرات آقای هاشمی و آن چیزی که منتشر شده است می‌گویم. الان تا سال 65 منتشر شده. البته 65 این هفته در نمایشگاه بیرون می‌آید ولی الان تقریباً خود 65 تو سایت جمهوریت هست من خودم خوانده‌ام. شما وقتی خاطرات آقای هاشمی را از سال 60 تا 65 می‌خوانید، کاملاً این برای شما روشن می‌شود که دولت مدیریت پنهانش در اختیار آقای هاشمی است. تمام مدیران دولت فارغ از این که چه نوع مسئولیتی دارند، در دولت آقای مهندس موسوی اینها خودشان را مکلف می‌دیدند که حتماً به آقای هاشمی گزارش کار بدهند.
این نوع مناسبات، ارتباطی به این که ایشان رئیس مجلس بوده یا این که ایشان مسئولیتی در اداره جنگ داشته ندارد. به جهت این که آن شبکه‌ای که به عنوان مدیران در کشور مستقر شدند از سال 60 به بعد همه کسانی بودند که با حمایت مستقیم آقای هاشمی رشد کردند. و یکی از آنها آقای مهندس موسوی است. آقای موسوی رشد را در حزب جمهوری اسلامی به طور خاص و در نظام جمهوری اسلامی به طور عام، در دوران نخست‌وزیری‌اش بی‌شک مدیون آقای هاشمی است. این چیزی هم که من دارم می‌گویم تحلیل نیست؛ آن چیزهایی است که در خاطرات آقای هاشمی ثبت شده است. یعنی مراحل مختلفی که آقای مهندس موسوی در معرض هجوم، در معرض انتقاد، در معرض حذف قرار می‌گیرد، با تدبیر آقای هاشمی و با حمایت‌های اکید آقای هاشمی ایشان در صحنه می‌ماند. برخلاف آن چیزی که دوستان می‌بینند که دارند این جور تلقی می‌کنند که ایشان نخست‌وزیر امام بوده، اما آن چیزی که در عمل اتفاق افتاده این طور نیست.
آقای مهندس موسوی اکنون آمده تا آب رفته را به جوی بازگرداند. یعنی آن شکبه بوروکراتیک که از سال 60 تا 84 و آن فرهنگ حکمرانی که از سال 60 تا 84 بر دولت ما حاکم بوده، این را می‌خواهند برگردانند. و این بازی از سال 84 به هم خورده و قرار است در واقع این تغییر ریل را آقای مهندس موسوی انجام دهد. کسی که می‌تواند شبهات گفتمانی برای ما ایجاد ‌کند. همین چیزی که گاهی دوستان ما هم مطرح می‌کنند که برخی شباهت‌ها هست. بله. این شباهت‌ها شباهت‌های صوری است.
همان طوری که در جنگ صفین پوسته‌های قرآن بر سر نیزه رفت، امروز هم پوسته‌هایی از گفتمان امام و انقلاب بر سر نیزه می‌رود. اما آن چیزی که دارد آسوده می‌شود و دارد تکرار می‌شود، قصه بازگشت به شیوه حکمرانی قبل از 84 است. ماجرا این است. حالا ما فرصت نداریم. خیلی جزیی من در دو سه تا جلسه با دوستان اصلاح‌طلبمان مطرح کردم در دو سه تا جلسه در مناظرات و معمولاً هم رفقای اصلاح طلبمان چاره‌ای جز تأیید نداشتند.
خب! یک بار بیاییم ببینیم آقای مهندس موسوی که بوده؟ آقای مهندس موسوی سال 1320 متولد شد. می‌دانید ایشان میرحسین موسوی خامنه است. پدر ایشان یک بازرگان چای بوده. ظاهراً ایشان یک نسبت دوری هم با مقام معظم رهبری دارند. من نمی‌دانم چه نوع نسبتی. شنیدم. سندی ندارم. شنیدم به جهت همشهری بودن ظاهراً یک نسبتی وجود دارد.
سال 1357 ـ این نکته را داشته باشید؛ این تاره دارد باز می‌شود ـ دو روز قبل از آقای سرحدی زاده با روزنامه اعتماد ملی مصاحبه کرده‌اند و گفته‌اند که من قبل از انقلاب آقای مهندس موسوی را نمی‌شناختم و از سوابق مبارزاتی قبل از انقلاب ایشان خبر ندارم، آقای کروبی هم با برنامه مصاحبه کرده ـ این کدها را بروید ببینید ـ ایشان گفته که ما ایشان را قبل از انقلاب نمی‌شناختیم.
خب طبیعی هم هست! چون ما رفتیم مرکز اسناد انقلاب به دوستان گفتیم ببینید پرونده‌ای از ساواک راجع به آقای مهندس موسوی وجود دارد؟ بازداشتی، مبارزه‌ای، احضاری، پرونده‌ای از ایشان وجود ندارد. یعنی ایشان سابقه مبارزاتی آشکار پیش از انقلاب ندارند. ایشان موقعی که انقلاب شد 37 ساله بودند، دوستان می‌دانند که در واقع تمام افرادی که در این ایام انقلاب، به این سن وسال می‌رسیدند، بالاخره احضاری، بازداشتی، چیزی داشته اند. حتی مثلاً بهزاد نبوی که یک سال از ایشان کوچکتر است، بهزاد متولد سال 1321 است.
این طرفش را کاری نداریم ولی آن طرف یک 10 تا 12 سال زندان بوده. می‌خواهم بگویم اولاً از ایاشن هیچ سابقه مبارزاتی قبل از انقلاب نیست. این هم حرف من نیست. حرف اقای سرحدی‌زاده در روزنامه اعتماد ملی است. حرف اقای کروبی در مصاحبه با برنا است.
اما ایشان چه می‌کرده است؟ ببینید ایشان سال 1346 از دانشگاه شهید بهشتی تهران فارغ‌التحصیل می‌شود؛ که البته بعدها وقتی عنوان شهید بهشتی را به خود گرفت، دولتی شد. پیش از انقلاب دانشگاه ملی بود. دانشگاهی بود مثل دانشگاه آزاد امروز. فقط فرقش با دانشگاه آزاد این بود که شما کنکور هم نمی‌دادید، هر که پول داشت و در واقع متمکن بود، پول می‌داد و در این دانشگاه ثبت نام می‌گرد. ایشان سال 1346 از دانشگاه ملی فارغ‌التحصیل می‌شود.
ایشان از دانشگاه که بیرون می‌آید در سال 47 یک شرکتی را تأسیس می‌کند، شرکت معماری ساختمانی، برای ساخت و ساز به نام سمرقند. این شرکت سه نفر عضو هیئت مدیره دارد. نفر اول آقای مهندس عبدالعلی بازرگان پسر مرحوم بازرگان، نفر دوم حسن آلاد پوش. حسن آلاد پوش که می‌دانید از اعضای مجاهدین خلق بود. بعد مارکسیست می‌شود سال 55 در یک زد و خورد با ساواک کشته می‌شود.
نفر سوم هم می‌شود آقای مهندس موسوی. یعنی آقای مهندس موسوی یا بازرگان و آلاد پوش این شرکت را راه‌اندازی می‌کنند. ظاهراً تا سال 52 یا 53 کار می‌کرده ظاهراً بعد آلاد پوش مخفی می‌شود، بازرگان را هم زندانی می‌کنند. خود آقای مهندس موسوی شرکت را تعطیل می‌کند. تنها چیزی که من واقعیتش خیلی گشتم چون مهمه سابقه مبارزاتی است. مثلاً آقای کروبی به هر حال کسی است که پیش از انقلاب سالها زندان بوده است. سن آقای مهندس موسوی هم طوری بوده که ایشان می‌بایست در این مبارزات می‌بوده با توجه به ادعاهای امروز. اما تنها چیزی که از ایشان پیدا کردیم پیش از انقلاب این است که ایشان یک نمایشگاه نقاشی سال 53 در حسینیه ارشاد برگزار می‌کند آن هم نه با اسم میرحسین موسوی. خودش و خانمش.
خانم ایشان زهره کاظمی است که اسمش را عوض می‌کند و می‌گذارد زهرا رهنورد. و اسم خودش را می‌گذارد حسین رهجو. تنها چیزی که حقیقتاً من خیلی دوست دارم پیدا کنم، سابقه قبل از انقلاب است. یک فردی مثل شهید رجایی در کمیته مشترک قریب به 21 ماه شکنجه می‌شده است. 21 ماه. دوستان فقط بروید از کمیته مشترک بازدید کنید. 21 ماه در آن دخمه‌های کمیته‌های مشترک بودن را بروید ببینید یعنی چه؟ به هر حال من خودم خیلی علاقه‌مند بودم که کسی 8 سال نخست‌وزیر ما بود ای کاش سابقه مبارزاتی درخشانی داشت. حالا بعضی‌ها به جهت سنشون خیلی توقع ازشان نبوده. به هر حال یک نمایشگاه نقاشی می‌گذارند. یعنی من تنها چیزی که پیدا کردم نمایشگاه نقاشی در حسینیه ارشاد بوده است که سال 53 برگزار می‌شود.
آقای مهندس موسوی سال 56 به عضویت هیئت علمی دانشگاه ملی در می‌آید که می‌دانید آن موقع هر کس می‌خواست عضو هیئت علمی بشود بایستی یک تأییدیه‌ای از ساواک می‌گرفت. ایشان می‌شود گفت حداقل در پرونده‌اش در ساواک نکته منفی وجود نداشته و ساواک در سال 56 نسبت به ایشان نظر منفی نمی‌دهد.
البته من قصد تخریب ندارم و نمی‌خواهم بگویم ایشان ساواکی بوده ولی مسئله این است که ساواک نسبت به ایشان نظر منفی اعلام نکرده. می‌دانید که مثلاً دکتر شریعتی وقتی که دکترایشان را می‌گیرد و وارد ایران می‌شود سال 46 یا 47 سابقه مبارزاتی داشته، هم پیش از رفتنش به فرانسه و هم در دوران فرانسه، ایشان را ساواک با دکترای جامعه‌شناسی می‌فرستد در یک روستایی در اطراف سبزوار یا ... که برود آنجا. یعنی می‌خواهم بگویم که ساواک این طور به محیط آموزشی سیطره داشته. با این سیطره آقای مهندس موسوی سال 56 می‌آید و در واقع می‌شود عضو هیئت علمی دانشگاه ملی آن موقع.
خانم آقای مهندس موسوی که خانم زهره کاظمی هستند معروف به زهرا رهنورد، پدر ایشان یکی از امرای ارتش گذشته بوده، ارتش پهلوی، پدر ایشان از اساتید دانشگاه افسری بوده و خانواده بسیار متمولی خانواده کاظمی‌ها داشته‌اند. اصالتاً هم بروجردی‌اند. از کاظمی‌های بروجرد. ایشان سال 48 با آقای مهندس موسوی ازدواج می‌کند و سال 53 این چیزی است که خودشان گفته‌اند سایت روز آنلاین بعد از این که چند نفر از هیئت مدیره شرکت آقای مهندس موسوی بازداشت می‌شوند خانم زهرا رهنورد به همراه دو فرزندشان می‌روند آمریکا تا انقلاب و بعد از انقلاب بر می‌گردند.
و خود آقای مهندس موسوی ظاهراً یک مقطعی را در ایران بوده، در این فاصله‌ای که خانواده ایشان می‌خواهند تشریف ببرند. آن دوره یک گروهی را با حبیب‌الله پیمان و خانم طاهره صفارزاده و علی موسوی گرمارودی راه‌اندازی می‌کنند تحت عنوان کانون هنرمندان مسلمان که بعداً هم به علت اختلافاتی که از نظر سیاسی در این جمع پیش می‌آید. حالا خودشان دیدم گفته‌اند شهید باهنر هم در این کانون بوده. گفته خودشان است. من در اسناد دیگر ندیدم. نمی‌دانم چقدر صحت دارد حالا این نکته را داشته باشید.
پس آقای مهندس موسوی فردی با یک چنین سابقه‌ای است، یعنی اتصال ایشان پیش از انقلاب با نیروهای روحانیت و نهضت امام نیست اتصال ایشان با عبدالعلی بازرگان است با حبیب‌الله پیمان است با حسن آلاد پوش است و اینها است ... پیش از انقلاب .
سابقه انقلابی ایشان هم این است که با اسم مستعار ایشان یک نمایشگاه نقاشی برگزار می‌کند. یک کتاب هم دارند تحت عنوان واژگان اقتصاد اسلامی. که آن هم باز به اسم حسین رهجو است. نمی‌نویسد میرحسین موسوی، توسط ایشان منتشر شده است. مثلاً تعریف کرده است که عدالت یعنی چه؟ بهره بانکی یعنی چه؟ تعاریفی از ترمینولوژی اقتصاد اسلامی را ایشان در کتاب ارائه کرده است. من البته خودم این کتاب را ندیدم ولی بعد از انقلاب هم ظاهراً این کتاب را یک بار به اسم حسین رهجو سال 58 نشر فرهنگ اسلامی چاپ می‌کند. من این کتاب را خودم ندیدم.
آقای مهندس موسوی با این سابقه وارد فضای انقلاب می‌شود. یعنی شما ببینید اتصال ایشان با بدنه نیروهای امام چگونه است. از بعد از انقلاب است. شما ببینید آقای کروبی می‌گوید من ایشان را نمی‌شناسم به عنوان شخصی با سابقه مبارزاتی قبل از انقلاب شما ببیتید اینها طیف چپ خط امام آن موقع بوده‌اند. کرو.بی و اینهایی که در زندان‌ها بودند. کروبی و شیخ قدرت علیخانی و ... و آن طرف راست طیف مؤتلفه و اینها ... هیچ کدام مهندس موسوی را نمی‌شناختند. به عنوان شخصی با سابقه مبارزاتی قبل از انقلاب
خب! بیایید وارد فضای انقلاب بشویم. انقلاب می‌شود، حزب جمهوری اسلامی تشکیل می‌شود و ... می‌دانید که ابتدای کار حزب همه بودند یعنی در شورای سیاست گزاری حزب حتی حبیب‌الله پیمان هم بوده. منتهی روند تسویه کار که پیش می‌آید به کناری می‌رود. در حزب، آقای مهندس موسوی یک حلقه 5 نفره تشکیل می‌دهد. این حلقه چه کسانی هسند؟ آقای جواد اژه‌ای، آقای ابوالقاسم سرحدی‌زاده، آقای محمدرضا بهشتی پسر اول شهید بهشتی، آقای مسیح مهاجری و خود آقای موسوی. این پنج نفر کارهایشان را در حزب با آقای هاشمی هماهنگ می‌کرده‌اند یعنی یک حلقه‌ای بودند. در خاطرات آقای هاشمی بروید می‌بینید که اینها هر هفته با آقای هاشمی جلسه خاصی داشته‌اند و تا زمانی که استعفا می‌دهند و از حزب خارج می‌شوند، این جلسات و این نوع ارتباط به صورت مداوم برقرار بوده است.
خب! آقای مهندس موسوی چون در این حلقه قرار می‌گیرد، می‌تواند به آقای هاشمی نزدیک بشود. یعنی ارتباطاتش را، ارتباطات سیاسی‌اش را با حبیب‌الله پیمان و ... قطع می‌کند و ادامه نمی‌دهد و نزدیک می‌شود به آقای هاشمی. از این به بعد دیگر مشخص است ایشان با حمایت همین دوستانی که در همین حلقه داشتند ابتدا می‌شوند سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی، در سال 58 وقتی روزنامه راه می‌افتد و بعضی مسئولیت‌های دیگری مثلاً در صدا و سیما و در شوراها و ... می‌گیرند. زمان می‌گذرد تا می‌رسد به عزل بنی‌صدر اینجا بعضی نکات ریز در خاطرات آقای هاشمی هست. روانشناسی برخی نیروهای انقلاب را می‌توانیم ببینیم.
شبی که حزب جمهوری جلسه می‌گذارند که نخست‌وزیر جایگزین تعیین شود چون شهید رجایی که نخست‌وزیر بوده رئیس‌جمهور می‌شود و بنا می‌شود نخست‌وزیر تعیین شود شب جلسه می‌گذارند و در آنجا در شورای حزب تصمیم‌ می‌گیرند که شهید باهنر معرفی بشود. و به شما عرض کنم آن موقع آقای موسوی سرپرست وزارت خارجه بوده و در کابینه آقای مهدوی کنی. این موضوع شب که در حزب تصویب می‌شود صبح فردایش آقای نوری شاهرودی که الان در حزب اعتماد ملی است با آقای کروبی و فکر کنم الان رییس کمیته روابط بین‌الملل اعتماد ملی باشد. ایشان آن موقع معاون آقای موسوی بوده است در وزارت امور خارجه. ایشان فردا صبح می‌رود پیش آقای هاشمی و می‌گوید انتخاب شهید باهنر انتخاب درستی نیست و ما باید آقای مهندس موسوی را به عنوان نخست‌وزیر معرفی کنیم و در واقع یکی از معاونین آقای مهندس موسوی می‌رود پیش آقای هاشمی و پیشنهاد نخست‌وزیری ایشان مهندس موسوی را در آن موقع می‌دهد. یعنی قبل از این که شهید باهنر نخست‌وزیر بشود. خوب شهید باهنر آقای مهندس موسوی را به عنوان وزیر امور خارجه معرفی می‌کند. با وجود این که ایشان عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی است، یکی از مخالفین ایشان برای پست وزارت امور خارجه شهید آیت است.
14 تیر 60 وقتی شما مراجعه می‌کنید به مصاحبه‌های آن موقع می‌بینید شهید آیت باتصدی پست وزارت امور خارجه توسط آقای مهندس موسوی مخالفت می‌کند و دلیل مخالفتشان را هم در واقع سوابق فعالیت ایشان در اتصال با جریان‌های ملی‌گراها می‌دانند و همانجا اعلام می‌کنند که چنین فردی با چنین سوابقی نمی‌تواند مدافع منافع ملی ما باشد.
خب! یک ماه بعد هم شهید آیت به شهادت می‌رسد، یعنی درست یک ماه بعد، 14 تیر 60 شهید آیت با مهندس موسوی مخالفت می‌کند 14 مراد 60 شهید آیت توسط منافقین به شهادت می‌رسد. خب! آقای مهندس موسوی می‌آید و رأی شکننده‌ای هم می‌آورد. به دلیل همین مخالفت شهید آیت. نکته جالب برخورد آقای هاشمی با شهید آیت است. آقای هاشمی به شدت در جلسه حزب با شهید آیت برخورد می‌کنند و می‌گویند که شما خطاب به شهید آیت حق نداشتید با یک عضو حزب مخالفت کنید.
می‌رسیم به ماجرای 8 شهریور ماجرای انفجار بمب در دفتر نخست‌وزیری. موقعی که دفتر نخست‌وزیری منفجر می‌شود، اول یک شورای ریاست جمهوری تشکیل می‌شود که می‌آیند کشور را آماده کنند برای انتخابات. آن موقع مقام معظم رهبری دبیر کل حزب جمهوری بودند، امام جمعه تهران بودند و در عین حال مورد سوءقصد هم واقع شده بودند و یک وجاهت عمومی در کل جامعه در بین همه نیروهای مردمی داشتند. حزب پیشنهاد می‌دهد که مقام معظم رهبری کاندیدای ریاست جمهوری شوند آقا کاندیدا می‌شوند و همان طور که می‌دانید رأیی که آن سال آمد یک رأی بی‌نظیری است. با یک رأی حدود 95 یا 96 درصد شرکت کنندگان آن موقع به ریاست جمهوری آقا رأی دادند.
سؤال یکی از حضار: ایشان میرحسین مگر وزیر امور خارجه نبودند؟ چگونه است که در جلسه 8 شهریور نخست‌وزیری حضور نداشته‌اند؟
پاسخ: نه آن جلسه، جلسه شورای امنیت بوده و ظاهراً وزیر امور خارجه در جلسه حضور نداشته. امنیت کشور بوده یعنی مسائل امنیت داخلی. آن موقع درست است که ما جنگ داشتیم ولی عمدتاً بحث امنیت بحث منافقین و ترورها و اینها ... بوده و ایشان در آن جلسه نبوده است.
سؤال یکی از حضار: شهید آیت فقط نماینده مجلس بودند یا ...؟
پاسخ: درست است این نکته مهمی است. من یادم رفت. شهید آیت آن موقع رئیس دفتر سیاسی حزب بوده و در حزب ایشان مسئولیت رسمی داشتند.
خب! آقا انتخاب می‌شوند. بحث نخست‌وزیری می‌شود. در خاطرات آقای هاشمی است. جلسه‌ای می‌روند خدمت حضرت امام. مقام معظم رهبری، جناب آقای هاشمی و جناب آقای موسوی اردبیلی. آنجا 4 نفر را به حضرت امام معرفی می‌کنند. آقای غرضی، آقای علی‌اکبر ولایتی، آقای علی‌‌اکبر پرورش و آقای میرحسین موسوی. این 4 نفر. حضرت امام نظرشان روی آقای ولایتی بوده می‌گویند آقای ولایتی نخست‌وزیر بشود. این در خاطرات آقای هاشمی است. بعد از این جلسه خبر در یک سطحی از حاکمیت و مجلس و دولت منتشر می‌شود که نظر حضرت امام روی دکتر ولایتی است. درست در خاطرات آقای هاشمی است که فردا شب این دیدار بهزاد نبوی می‌رود پیش آقای هاشمی.
اجازه بدهید این قسمت را از رو بخوانم.
چهارشنبه 29 مهر 60، بهزاد نبوی و دو نفر دیگر از اعضاء کادر مرکزی مجاهدین انقلاب اسلامی آمدند برای منصرف کردن من از موافقت با نخست‌وزیری دکتر ولایتی و بیش از یک ساعت صحبت کردند نه آنها قانع شدند نه من
استدلال آقای هاشمی نظر حضرت امام است.
آنها می‌گویند ضعیف است چهره نیست بیشتر روی مهندس موسوی تأکید می‌کنند
حالا نگاه کنید غیر از نوری شاهرودی که معاون خود آقای مهندس موسوی بوده و اولین بار پیشنهاد نخست‌وزیری آقای مهندس موسوی را می‌ دهد اولین باز پیشنهاد پیگیری نسخت‌وزیری مهندس موسوی را بهزاد نبوی و طیفش در مجاهدین انقلاب ارائه می‌ دهند.
دکتر ولایتی معرفی می‌شود به مجلس و رأی نمی‌آورد. بعد دوباره مسئولین جلسه می‌گذارند خدمت حضرت امام. آنجا اشاره حضرت امام متوجه آقای غرضی می‌شود که آنجا آقای هاشمی به حضرت آقا می‌گویند با توجه به این که دفعه قبل نخست‌وزیر رأی نیاورد شما معرفی مکتوب نکنید. بگذارید ما یک استمزاج بکنیم. حالا در همین فاصله سه یا چهار جلسه، بهزاد نبوی و دوستانش رفتند پیش آقای هاشمی و روی مهندس موسوی تکیه کردند و آن موقع هم در مجلس طیف چپ اکثریت داشتند.
در مورد رأی آوردن غرضی هم استمزاج نظر سنجی غیر رسمی در مجلس انجام می‌دهند می‌بینند ایشان رأی نمی‌آورد. نظرسنجی غیررسمی بوده. نهایتاً با این کش و قوس‌هایی که می‌شود بعد از سه مرحله حضرت امام با نخست‌وزیری میرحسین موافقت می‌کند. این نکته مهمی است. الان یک طوری در فضای عمومی دارند تلقی ایجاد می‌کنند که آقای مهندس موسوی نخست‌وزیر امام بوده. این حرف را خیلی باید دقت کنید. این طوری نبوده. روند را دیدید. این چیزهایی که گفتیم برای سال 60 است.
من اسناد این واقعیت‌ها را جمع کردم، آماده است. اگر دوستان خواستند به تفکیک تاریخ ارتباط آقای مهندس موسوی با آقای هاشمی را نشان می‌دهد. آقای مهندس موسوی در حزب به شدت مورد مخالفت بخشی از حزب بوده طبق آن چیزی که در خاطرات آقای هاشمی است در تمام این جلسات که اختلافات اعضای حزب با آقای مهندس موسوی مطرح می‌شده، آقای هاشمی بلا استثنا طرف آقای مهندس موسوی را می‌گیرد. حتی به جایی می‌رسد که آقای هاشمی می‌گوید: آقای ولایتی چند بار آمد پیش من و گله کرد که چرا تو این قدر از میرحسین حمایت می‌کنی؟
خوب دلیلش هم روشن است. آقای مهندس موسوی هماهنگی‌ای که در دوران نخست‌وزیری‌شان با آقای هاشمی داشتند، من فکر نمی‌کنم حتی با آقای رئیس‌جمهور داشتند. در خاطرات آقای هاشمی روزی نیست که ایشان آقای مهندس موسوی تماسی با آقای هاشمی برقرار نکند و گزارش کار ارائه نکند یا کسب نظر و کسب رهنمود از آقای هاشمی نداشته باشد. روزی نیست تا سال 65 حتی آقای هاشمی در سال 65 در ایام عید که مسافرت رفته بودند مداوماً این تماس‌ها برقرار بوده کاملاً مشخص است دولت ایشان یک مدیر پنهانی داشته که این مدیر پنهان آقای هاشمی است.
حتی آقای هاشمی خیلی جاها این قدر با دولت آقای مهندس موسوی احساس راحتی می‌کرده است که ایشان خودش زنگ می‌زند به معاون وزیر خارجه که آقای معاون وزیر خارجه فلان کار را انجام بده. آقای وزیر بهداشت ...! یعنی حتی از آن کانال‌های رسمی دولت این قدر رابطه بین آقای هاشمی و مهندس موسوی نزدیک‌تر بوده که این اتفاق به این شکل می‌افتد.
بعد اختلاف در دولت پیش می‌آید بین دولت و وزرایی مثل آقای احمد توکلی، آقای عسکر اولادی و ... در این اختلاف‌ها همه جا آقای هاشمی از آقای مهندس موسوی حمایت می‌کند این مطالب در خاطرات آقای هاشمی هست. حتی این جلسه معروف تشکیل می شود که آقای بهزاد نبوی، آقای مهندس موسوی، آقای بانکی و آقای واحدی زنجانی و ... از یک طرف و از یک طرف دیگر هم آقای احمد توکلی، آقای عسگر اولادی و آقای توکلی بینا و ... حضور پیدا می‌کنند. مذاکرات آن جلسه در کتاب سال 61 آقای هاشمی هست. تماماً حمایت از طیف آقای مهندس موسوی است. علت اختلاف آن جا چند تا بحث است.
یکی مثلاً بحث برنج. آقای عسگر اولادی عقیده‌اش بر این اسن که طیف بهزاد نبوی و ... دارند کارشکنی می‌کنند. ایشان عسگر اولادی می‌گوید قریب به یک ماه است که کشتی برنج وارد کرده‌ایم، اینها با ارتباطی که با گمرک دارند اجازه نمی‌دهند. دعواهای این چنینی ... این جا هنوز آن دعواهای استراتژیک باز نشده است. در سال 61، بعد نهایتاً منجز به استعفای آن طیف می‌شود از دولت و دولت آقای مهندس موسوی همان طور که می‌خواهند می‌شود. آقای مهندس موسوی از سال 60 تا 64 سه بار استعفا می‌دهد.
این سه بار استعفا توی کتاب آقای هاشمی هست. یک بارش را آقا می‌آیند می‌گویند به آقای هاشمی. یعنی آقا به هاشمی می‌گویند که ایشان سر قضیه مسکن و انتخاب وزیر مسکن ایشان موافقت نبوده استعفا می‌دهد و آقای هاشمی می‌گویند به آقای مهندس موسوی شما استعفا ندهید. نوع ادبیات آقای هاشمی و آقای مهندس موسوی جالب است. بنشینید بخوانید که تعامل چگونه است؟ تعامل کاملاً یک تعامل پدرانه است. آقای هاشمی به مهندس موسوی. کاملاً ایشان، آقای موسوی را در دامن خودشان رشد می‌دهند و دو بار دیگر هم آقای مهندس موسوی خودش می‌آید پیش آقای هاشمی استعفا می‌دهد می‌گوید نمی‌توانم کار کنم، تا سال 64.

سؤال: این استعفاهای میرحسین علنی اعلام شده؟

جواب: نه علنی اعلام نشده. بحث‌های پیش علنی شدنش بوده که آقای هاشمی جلویش را می‌گیرد. البته با نقل از خاطرات آقای هاشمی سال 64 پایان دوره اول دولت سوم می‌شود. آقا نظرش این بوده که رئیس‌جمهور توی این مملکت یک چیز تشریفاتی است. ایشان اعتقاد اشته که من نمی‌توانم مسئولیت شرعی دولتی را بپذیرم که در واقع اختیاری ندارم در امور آن دولت. می‌دانید دیگر مشکل ساختاری قانونی اساسی آن موقع بود. ایشان تصمیم ‌می‌گیرند که دیگر کاندیدا نشوند برای ریاست جمهوری. باز اینها در خاطرات آقای هاشمی هست. بعد ظاهراً وقتی خدمت حضرت امام می‌رسند و این نکته را آقا بیان می‌کنند آنجا حضرت امام بیان می‌کنند که نه شما در انتخاب نخست‌وزیر و کابینه اختیار داشته باش. آقا با این قولی که حضرت امام می‌دهند می‌آیند و کاندیدا می‌شوند. دوباره یک رأی خیلی بالایی را ایشان کسب می‌کنند.
اتفاقات را گاهی با حقایق مستند تاریخی بیان می‌کنیم، گاهی با صحبت‌های افواهی صحبت کوچه بازار این تفاوت‌ها مهم است. در اینجا مطالب مستند است از زبان خودشان
در این فاصله‌ای که قرار می‌شود دولت تشکیل شود آقای محسن رضایی که آن موقع فرمانده سپاه بوده است می‌رود خدمت حضرت امام. چون شنیده بود امام به نوعی به آقا چزاغ سبز نشان داده‌اند که شما می‌توانی نخست‌وزیر مطلوب خود را معرفی کنی. خب! طبیعی بوده است که آقا دیگر میرحسین را معرفی نمی‌کرده است. آقای محسن رضایی می‌روند خدمت حضرت امام و می‌گوید که اگر میرحسین معرفی نشود بچه‌ها در جبهه‌ها دلسرد می‌شوند و ما در جنگ لطمه می‌خوریم. خب! آن موقع هم موضوع اصلی کشور ما جنگ بوده. این صحبت ـ باز این هم در خاطرات آقای هاشمی و هم در خاطرات آقای ناطق جلد دوم هست ـ یک اتفاق متواتر است.
آقای ناطق می‌گوید که آقای محسن رضایی گفتند که اگر میرحسین معرفی نشود، در جبهه، در جنگ، دلسردی ایجاد می‌شود و همین صحبت به جهت اهمیت جنگ نظر امام را تغییر می‌دهد. حالا این تحلیل آقای محسن رضایی بوده که خدمت امام ارائه می‌کند. جزئیاتش را نمی‌دانم که با چه اسنادی. /س سؤال: از کجا معلوم صحبت اقای رضایی این بوده است؟
پاسخ: اصلاً عین واقعیتی است که منتشر شده تکذیب هم نشده. یعنی کتاب است. در گوشی که نیست. سند است که منتشر شده. آقای محسن رضایی می‌رود خدمت حضرت امام می‌گویند که اگر میرحسین نخست‌وزیر نشود بچه‌ها در جبهه‌ دلسرد می‌شود و ما در جنگ ...
سؤال: استدلال دقیق آقای محسن رضایی چه بوده؟
ببینید عرض کردم من استدلال آقای رضایی را نمی‌دانم. اما آنجا ذکر شده که محسن رضایی می‌رود و روی نظر امام اثر می‌گذارد و همین باعث می‌شود که حضرت امام از آن قولی که داده بودن درباره انتخابات نخست‌وزیر عدول کنند. حضرت امام از نظرشان بر می‌گردند و فضا آن قدر سنگین می‌شود که حتی آقای هاشمی در خاطراتش خودش اعتراف می‌کند. این عین عبارت است. می‌گوید ما نسبت به آقای خامنه‌ای مسئولیم. ما به ایشان قول دادیم. من خودم محذوریت اخلاقی دارم الان با آقای خامنه‌ای. چون ایشان نمی‌خواست کاندیدا شود ما به ایشان گفتیم کاندیدا شوید. امام گفت کاندیدا شوید. بعد هر که را خواستی نخست‌وزیر بگذار. حالا آمده کاندیدا شده انداختیم ایشان را در دردسر!
جالب است همان سال باز این در خاطرات آقای هاشمی است ـ من می‌خواهم نوع تعاملات آقای هاشمی، محسن رضایی و دولت را شما ببینید ـ چند ماه بعد از اتفاق نخست‌وزیری میرحسین در خاطرات آقای هاشمی هست که محسن رضایی آمد و برای رزمنده‌ها هزار تا سکه خواست. بعد نوشته است که به نخست‌وزیر گفتم بدهد. این در کتاب عبور از بحران 64 هست. آن موقع! هزار تا سکه! به رزمنده ها! مهندس موسوی هزار تا سکه را می‌دهد.
سؤال: استعفای میرحسین چه زمانی بوده است؟
پاسخ: آقای میرحسین یک بار رسماً استعفا داده است. فکر می‌کنم 16/6/67 که در جلد 21 صحیفه ی نور حضرت امام به آن اشاره شده است. همان طور که می‌دانید آن استعفا بدون هماهنگی بوده. آقا آن موقع رئیس‌جمهور بودند و مشهد بودند، از رادیو می‌شوند. حضرت امام ره از رادیو خبر را می‌شوند. آن موقع هم رئیس‌ رادیو کیست؟ محمد هاشمی!!
سؤال: دلایل استفا چه بوده؟
دلایل مختلفی گفته‌اند. یک بحث سر یکی دو تا از وزرای ایشان است. بحث‌ها متفاوت است شیوه عملکرد ایشان مهم است. ایشان راحت صحنه را خالی می‌‌کند و می‌دانید که آن استعفانامه یک نکته خیلی بدی درونش دارد. در آن استعفانامه ایشان نه رئیس‌جمهور را مخاطب قرار می‌دهد چون شما اگر می‌خواهید استعفا بدهید باید به رئیس‌جمهوری استعفا بدهید. یا اگر هم نه بگویید لااقل به رهبرم استعفا می‌دهم. ایشان مثل مصدق استعفا می‌دهد، ایشان می‌نویسد ملت مسلمان ایران .... ایشان اطلاعیه می‌دهد.
یکی از حضار: ملت قهرمان ایران
حالا ببینید تو دعواهای دهه 60 خیلی با دفت مرور کنید. دعواهای دهه 60 باز کردنش ظرافت می‌خواهد. اگر با ظرافت باز نشود آن وقت این طوری می‌شود که احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور آقاست، میرحسین نماینده بیت امام و نخست‌وزیر امام .
یکی از حضار: گفته‌اند؟
پاسخ: بلی گفته‌اند.
یکی از حضار: مستند است؟ کجا گفته‌اند؟
پاسخ: ما شنیده‌ایم توی این سایت‌ها دیده‌ایم که حجاریان و موسوی خوئینی‌ها گفته‌اند که تو میرحسین باید بشوی نماد بیت امام، احمدی‌نژاد باید بشود نماد بیت رهبری. در دیدارهای دولتی با حضرت امام سال 65 ـ دو سه تا دیدار بیشتر نیست ـ آنجا حضرت امام جملاتی می‌گویند که ما باید روی این جملات تأمل کنیم. آنجا حضرت امام می‌گویند که اصلاً برای من میرحسین موسوی اهمیت ندارد. عین جمله حضرت امام است در دیدار با دولت. می‌گوید من برایم کیان دولت مهم است. یعنی الان چون در شرایط جنگ هستیم، شخص حقیقی برای من مطرح نیست اگر من الان دارم دفاع می‌کنم، از این آدم دفاع نمی‌کنم از دولت دفاع می‌کنم.
و می‌دانید که بعد از استعفا نامه‌ای که آقای مهندس موسوی دادند، حضرت امام دیگر دیدار خصوصی به آقای مهندس موسوی نمی‌دهد. این را من با چند منبع چک کردم. بعد از آن نامه معروف که شرایط بدی را ایجاد کرد.
من می‌خواهم روشن کنم که محل دعوا کجاست؟ بعضی از دوستان اصلاح‌طلب در دانشگاه می‌گویند تورم، 2درصد 3درصد بالا آمد پایین آمد ... ما یک چیزی را نشان دهیم که میرحسین نماد بوروکراسی سالهای 60 تا 84 است. این را بگذارید خیلی صریح به شما بگویم. دعوای 3 تیر 84 هنوز تمام نشده، بازیگرها عوض شده‌اند. یعنی اگر 3 تیر قالیباف آمد، الان محسن رضایی هست، کروبی که هست، اگر هاشمی نیست میرحسین هست. و احمدی نژاد عرض من این است که آن شکاف هنوز پر نشده است.
یعنی آن شکبه بوروکراتیکی که حامی آقای هاشمی بود، آقای هاشمی حامی آن بود، و در عرصه انتخابات 3 تیر آمدند، آن شبکه امروز نمادش مهندس موسوی است. بدون تردید برای همین 4 تا عکس و 4 تا شعار ذهن ما را نباید مغشوش کند. حسن انتخابات این است که ماهیت‌ها را نشان می‌دهد. شکاف‌های جامعه را نشان می‌دهد.
ببینید ما هنوز از فضای انتخابات 3 تیر خارج نشدیم. هنوز تو همان موقعیتیم. فقط رقیب‌مان عوض شده است. بازیگر مقابلمان عوض شده است. برای همین این را باید در فضاهای عمومی باز کنیم که چرا آقای مهندس موسوی سال 84 نیامد. اصلاً من اجازه بدهید کدش نشانی‌اش را به شما بگویم. آقای هاشمی 20 اردیبهشت 84 اعلام کاندیداتوری کرد. شما بروید ایسنا را جستجو کنید. موج کاندیداتوری آقای مهندس موسوی از حدود اسفند 83 شروع می‌شود. یعنی همین تیمی که الان هستند شروع می‌کنند فضاسازی می‌کنند. بروید در خبرگزاری ایسنا جستجو کنید. چون به ترتیب روز نتایج را نشان می‌دهد ببینید و بخوانید.
آقای موسوی اوج می‌گیرد. احتمال کاندیداتوری‌اش کاملاً جدی بوده، یعنی اگر هاشمی نمی‌آمد رقیب احمدی‌نژاد در سال 84 میرحسین بود. ایشان می‌آید و اوج می‌گیرد. درست تا روز 20 اردیبهشت. 20 اردیبهشت که آقای هاشمی اعلام کاندیداتوری می‌کند، ایسنا بلافاصله موج را می‌اندازد پایین.
25 اردیبهشت آقای مهندس موسوی اعلام می‌کند من کاندیدا نخواهم شد. چون کسانی باید بیایند که ابزار داشته باشند. که منظورش هم مشخصاً آقای هاشمی بود. یک بیانیه هم داشتند 30 یا 31 خرداد 84، آنجا اسمی از آقای هاشمی نمی‌آورند ولی جهت بیانیه آقای هاشمی است. عرض بنده این است که آقای مهندس موسوی برای دفاع از میراث آقای هاشمی آمده است. بدون اغراق. ایشان آمده‌اند میراث آقای هاشمی را در دولت احیا بکنند. این میراث از 84 تا حالا زیر سؤال رفته و می‌دانند احمدی‌نژاد اگر یک دور دیگر هم باشد از آن میراث و از آن شیوه حکمرانی منتسب به آقای هاشمی چیزی دیگر در دولت باقی نخواهد ماند.
آقای احمدی‌نژاد تازه بعد از 4 سال دستش آمده در دولت چه خبر است. دولت در ایران خیلی بزرگ است. یعنی تازه کار ایشان الان است. ایشان تازه در دور دوم می‌تواند کارشان را انجام بدهد. برنامه‌ها و دیدگاههای خودشان را در دولت عملی بکند. کار ایشان تا الان به اعتقاد من شناخت وضعیت و یک سری کارهای خاص بوده. این دوره مهم است. دوره مرگ و زندگی است برای آن شبکه بوروکرایتک. برای همین هم کسی را آورده‌اند که بتواند در فضا شبهه ایجاد کند. گاهاً دوستان می‌آیند از طیف‌های مختلف حتی بسیج و ...، بعضاً می‌بینیم که دوستان مرددند. البته نه این که روی آقای احمدی‌نژاد مرددند ولی در وضعیت آقای مهندس موسوی شناختشون شناخت درستی نیست.
تمام آن چیزهایی که گفتم تأکیدم خاطرات آقای هاشمی است و آقای مهندس موسوی به جهت آن دینی که به آقای هاشمی دارند، در رشدشان در حزب و رشدشان در نظام و دولت بالاخره آمده‌اند ادای دین کنند تا میراث آقای هاشمی حفظ بشود.
سؤال: وقتی در دین ما کسی سه بار عمداً در نماز جمعه شرکت نکد منافق است، آقای هاشمی چگونه ای چنین شخصی دفاع می‌کند؟
پاسخ: خواهش می‌کنم وارد این فضا نشوید. جریانی تحلیل کنید. اینها می‌خواهند ما با آن ها این گونه برخورد کنیم. جریانی برخورد کنید. بگویید این جریان سه تیر است. همان جریان اشرافیت بوروکراتیک که در دولت بوده.
سؤال: از اول قرار بوده میرحسین بیاید؟ اصلاً کاندیدای اصلی اصلاحات و باند آقای هاشمی این دور موسوی بود یا خاتمی یا ...
جواب: آقای عباس عبدی مصاحبه‌ای کرده با توسعه صنعت آن جا نکته‌ای را اشاره کرده. برای کنار زدن احمدی‌نژاد خیلی گزینه‌ها دیده شده مثلاً آقای خاتمی. من خودم فکر می‌کنم نقطه بهینه برای رقابت با احمدی‌نژاد را پیدا کرده‌اند.
اگر شما با احمدی‌نژاد در فضای شبهه و گرد و غبار ورود بکنید یک فضایی به وجود می‌آید که شما نمی‌توانید راحت تصمیم‌گیری کنید. ولی اگر فضای انتخابات بشود مثل 3 تیر یعنی این دو قطبی باز شود و این به ضرر جبهه اصلاحات است ، اینها نمی‌خواهند این دو قطبی‌ باز شود. با میرحسین احتمال باز شدن دوقطبی کمتر است. با آقای خاتمی سریع این دوقطبی باز می‌شود با میرحسین نه. ما باید این را شفاف بکنیم برای جامعه.
من خودم خیلی با بعضی چیزها موافق نیستم. این که مثلاً اگر بگوییم ایشان خانمش بی‌حجاب بوده است. اصلاً وارد این فضاها نشویم که ایشان نماز جمعه نمی‌رود ما وارد این فضاها نباید بشویم. ما باید بگوییم ایشان آمده از کیان اشرافیت بوروکراتیک در نظام دفاع کند.
سؤال: احتمال دارد بخواند از جبهه اصولگرا کسی را بیاورند؟
الان بعید می‌دانم. حرکتی که می‌شود من فضا را نمی‌بینم که جبهه اصولگرا کسی را بیاورد مقابل آقای احمدی‌نژاد قرار بدهد.
سؤال: محسن رضایی چطور؟
پاسخ: محسن رضایی را من خیلی از جبهه اصولگرا نمی‌دانم.
سؤال: اصلاً چه لزومی دارد که ما روی شخصیت میرحسین شناخت داشته باشیم؟ فقط احمدی نژاد را بشناسیم و روی توانایی و زندگی‌نامه و عملکرد ایشان و دولت نهم کار کنیم. بهتر و درست‌تر نیست؟
پاسخ: بالاخره میرحسین را باید بشناسیم دیگر. شما به چه کسی می‌خواهید رأی بدهید یا رأی ندهید؟ الان شما می‌روید جایی. می‌گویند ایشان نخست‌وزیر امام بوده در جنگ چنین کرده، چنان کرده. با شناختی که شما دارید شما هم بگویید بله بله؟ این که نمی‌شود پس باید بشناسیم.
سؤال: در مورد احتمال کنار کشیدن آقای کروبی.
پاسخ: کروبی بعید می‌دانم کنار برود. نه! کروبی کنار نمی‌رود. کروبی اگر از این انتخابات کنار بکشد باید از سیاست در ایران خداحافظی کند. کروبی حزبی آمده است. درست است که کروبی حزبش خودش است ولی به هر حال تابلو و ادعایش این است که من می‌خواهم کار تشکیلاتی بکنم. آخر این چه کار تشکیلاتی است که شما معطل این باشید که ببینید چه کسی اعلام حضور می‌کند! کروبی به شدت زیر سؤال می‌رود، خودش هم این را می‌داند.
سؤال: ممکن است به خاطر مصالح جبهه اصلاحات، ایشان کناره‌گیری کند؟
جواب: من بعید می‌دانم آقای کروبی کنار رود. نظر خود من این است که آقای کروبی می‌ماند.
سؤال: میزان رأی آقای کروبی به نسبت سال 84 را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
پاسخ: الان شرایط فرق می‌کند. سال 84 آقای کروبی یک شعار ملموس دادند این شعار توی جیب مردم حس می‌شد. شما حس می‌کردی که اگر کروبی بیاید جیبت هر ماه پر پول می‌شود. الان سهام نفت و اینها ... من که رشته‌ام هست و کارم هست، دو سه بار خواندم، نفهمیدم. پیچیده است دیگر. اینها بحث‌های پیچیده تخصصی اقتصادی است. اینها برای مردم ملموس نیست. الان آقای کروبی! من اعتقاد دارم وجودش به نفع ماست به جهت این که جبهه مخالفین دولت را ایشان دارد متکثر می‌کند. انتخابات دارد دوقطبی می‌شود. دولت نهمی‌ها و مخالفینشان. حضور آقای کروبی و جهتگیری ایشان دارد آن طیف را متکثر می‌کند. این به نفع ماست.
سؤال: از نقاط ضعف میرحسین هم بگویید.
پاسخ: من یک نکته به شما بگویم اگر جایی میرحسین آمد در استان‌تان از ایشان بپرسید! دانشگاه آزاد بیشترین دین را به آقای مهندس موسوی دارد. یعنی توسعه دانشگاه آزاد، تمام مجوزهایش روزی که دانشگاه آزاد سال 61 تشکیل شده 3000 دانشجو داشت و سال 68 روزی که آقای میرحسین موسوی دولت را تحویل می دهد 170 هزار دانشجو داشته است یعنی حدود 60 برابر توسعه پیدا کرده است. با مجوزهایی که آقای مهندس موسوی در وزارت علومش داده با پول‌هایی که آقای مهندس موسوی داده. در آن گزارش تحقیق و تفحص مجلس از دانشگاه آزاد بروید ببینید، آقای زاکانی و ... تهیه کرده‌اند آنجا هست همه اینها یعنی نقش ایشان در دانشگاه آزاد روشن است. چرا دوباره ایشان را گذاشتند در هیأت امنای جدید دانشگاه آزاد؟ بنابراین ایشان عضو آن شبکه است.
ما اینها را باید به مردم بگوییم، یک موقع جا نیفتد که میرحسین یک بچه بسیجی است که بیست سال است در گوشه‌ای بوده و ... از این خبرها نیست. ایشان عضو اجرایی شبکه آقای هاشمی است. بدون تعارف.
سؤال: از کجا می‌توان گفت؟ ایشان که در این سالها موضع‌گیری نکرده بودند در این رابطه.
پاسخ: سکوت کرده دیگر بالاخره همراهی کرده.
سؤال: در مورد سال 64 آقای باهنر، بودجه ایشان را زیر سؤال می‌برند و ...
پاسخ: سال 65 است توکلی است. ببینید در مورد عملکرد اقتصادی آقای مهندس موسوی بعداً می‌شود صحبت کرد. الان وقت نیست. اما واقعیت این است که این طور هم که گفته می‌شود نیست. اقتصاد ایران سال 67 به بن‌بست‌هایی می‌رسد که بخشی از آن به خاطر نوع عملکرد آقایان است.
سؤال: ... بعضی‌ها خیلی خیالشان راحت است که با توجه به عملکرد دولت، این دور هم احمدی نژاد رأی می‌آورد و متأسفانه کاملاً کم‌کاری می‌کنند ... استراتژی انتخاباتی ما برای انتخابات چه باید باشد؟
پاسخ: من اعتقادم این است که مردم رأی می‌دهند. استراتژی انتخاباتی ما باید معرفی درست عملکرد دولت باشد اولاً، دوم این که به مردم واقعیتی را که هنوز در عرصه هست را نشان بدهیم که ما هنوز از شکاف دوقطبی سوم تیر خلاص نشده‌ایم. همان شکاف هست. اشرافیت بوروکراتیک امروز با نمایندگی آقای مهندس موسوی آمده است در صحنه. این را باید بگوییم. نشان دادنش هم خیلی سخت نیست.
نگذارید فضا را به گونه‌ای به وجود بیاورند که ما داریم بین دو تا آدمی که هم‌جنس‌اند انتخاب می‌کنیم مطلقاً این دو جنس با هم یکسان نیستند. بالاخره باید تا آن جایی که می‌شود کاری کنیم که اتصال بخش‌های اجتماعی به ایشان محدودتر بشود. البته نه این که تخریب بکنیم واقعیات را نشان دهیم.

پیوست:

الف میرحسین و امام
1ـ در دوره اول نخست‌وزیری میرحسین ظاهراً بحث در مورد استفاده از برخی اشخاص بهزاد نبوی، مسیح فرهنگ و ... در کابینه بین نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور پیش می‌آید. جهت حل اختلاف به حضرت امام رجوع می‌شود و حضرت امام دستور تشکیل شورای حل اختلاف را می‌دهند سپس شورا رأی به حقانیت رئیس‌جمهور می‌دهد که این امر با مخالفت و اعتراض نخست‌وزیر مواجه می‌گردد وی برای تحمیل نظر خود مجدداً به حضرت امام مراجعه می‌نماید که حضرت امام بر نظر شورا اصرار می‌ورزند که نهایتاً این امر به قهر سه روزه میرحسین منجر می‌گردد و ایشان سه روز در منزل یکی از دوستان سابق خود آلادپوش بدون اطلاع سایرین سکنی می‌گزیند. شرح این واقعه به این صورت بوده که روز اول حاج احمد آقا با دفتر حزب تماس گرفته و می‌فرمایند امام میرحسین را به حضور خوانده‌اند سپس اعضای حزب تلاش به رساندن خبر به میرحسین می‌نمایند. در روز دوم مجدداً حاج احمد آقا تماس گرفته و می‌فرمایند که امام از عدم مراجعه میرحسین به شدت ناراحتند و تأکید به مراجعه میرحسین می‌نمایند که باز هم میرحسین از حضور در محضر امام امتناع می‌ورزد. روز سوم حاج احمد آقا طی تماسی با حزب اعلام می‌کنند که امام نامه‌ای به من داده‌اند و فرموده‌اند که اگر میرحسین موسوی تا ظهر مراجعه نکند با انتشار نامه‌ای به صورت علنی، خیر دنیا و آخرت از ایشان برداشته خواهد شد که همان روز ساعت 11 میرحسین در بیت امام حاضر می‌شود.
2ـ حضرت امام در چند سخنرانی مختلف در دیدار با هیأت دولت گفتند که من همیشه می‌گویم مشارکت مردم در اداره امور، اما نمی‌ددانم چرا چیزی نمی‌بینم.
3ـ امام برای پذیرش قطعنامه از رضایی در مورد جنگ پرسیدند و رضایی شرایط را بد توصیف کرد و میرحسین هم در آن زمان اقتصاد کشور را زیر صفر بیان می‌کند که این منجر به نوشیدن جام زهر توسط حضرت امام می‌شود.
ب استعفاهای میرحسین
1ـ در دوره اول نخست‌وزیری میرحسین ظاهراً بحث در مورد استفاده از برخی اشخاص بهزاد نبوی، مسیح فرهنگ و ... در کابینه بین نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور پیش می‌آید. جهت حل اختلاف به حضرت امام رجوع می‌شود و حضرت امام دستور تشکیل شورای حل اختلاف را می‌دهند سپس شورا رأی به حقانیت رئیس‌جمهور می‌دهد که این امر با مخالفت و اعتراض نخست‌وزیر مواجه می‌گردد وی برای تحمیل نظر خود مجدداً به حضرت امام مراجعه می‌نماید که حضرت امام بر نظر شورا اصرار می‌ورزند که نهایتاً این امر به قهر سه روزه میرحسین منجز می‌گردد و ایشان سه روز در منزل یکی از دوستان سابق خود آلادپوش بدون اطلاع سایرین سکنی می‌گزیند. شرح این واقعه به این صورت بوده که روز اول حاج احمد آقا با دفتر حزب تماس گرفته و می‌فرمایند امام میرحسین را به حضور خوانده‌اند سپس اعضای حزب تلاش به رساندن خبر به میرحسین می‌نمایند. در روز دوم مجدداً حاج احمد آقا تماس گرفته و می‌فرمایند که امام از عدم مراجعه میرحسین به شدت ناراحتند و تأکید به مراجعه میرحسین می‌نمایند که باز هم میرحسین از حضور در محضر امام امتناع می‌ورزد. روز سوم حاج احمد آقا طی تماسی با حزب اعلام می‌کنند که امام نامه‌ای به من داده‌اند و فرموده‌اند که اگر میرحسین موسوی تا ظهر مراجعه نکند با انتشار نامه‌ای به صورت علنی، خیر دنیا و آخرت از ایشان برداشته خواهد شد که همان روز ساعت 11 میرحسین در بیت امام حاضر می‌شود.
2ـ استعفای بعدی میرحسین به دلیل اختلافات او با اعضای دولت و مجلس سوم که به تازگی از میان همفکرانش شکل گرفته بود صورت گرفت که اینکه به وزرای پیشنهادی او رأی نمی‌داد، وی در 15 شهریور 1367 استعفا کرد. این استعفا درست در روزهای اول پس از پذیرش قطعنامه و جو ملتهب پس از آتش‌بس به عرصه مطبوعات کشیده شده بود، بی آنکه درباره آن با امام امت مشورتی صورت پذیرد. این بی‌دقتی و خالی نمودن عرصه و پدید آوردن بحران در سال‌ پایانی دولت ششم در شرایطی که انسجام اجتماعی کشور در تهدید بود، سبب رنجش امام و عتاب سخت ایشان گردید، آنچنان که در نامه‌ای خطاب به میرحسین موسوی فرمود: «حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می‌گذاشتید. در زمانی که مردم حزب‌الله برای یاری اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه می‌برند چه وقت گله و استعفا است. شما در سنگر نخست‌وزیری در چارچوب اسلام و قانون اساسی به خدمت خود ادامه دهید. در صورتی که نسبت به بعضی از وزرا به توفق نمی‌رسید چون گذشته عمل شود. این حق قانونی مجلس است که به هر وزیری که مایل بود، رأی دهد ... اما در ادامه تصمیم درباره بحث تعزیرات و میزان دخالت دولت در آن را که از دیگر موارد مورد مطالبه موسوی بود، به مجمع تشخیص مصلحت نظام محول فرموده و تصریح کردند: « همه باید به خدا پناه ببریم و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سوءاستفاده کنند. مردم ما از این گونه مسایل در طول انقلاب زیاد دیده‌اند. این حرکات هیچ تأثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت.» نکته سؤال برانگیز در مورد این استعفانامه آن است که با عبارت ملت قهرمان ایران... شروع می‌شود در حالی که طبق سلسله مراتب اداری می‌بایستی ایشان نامه استعفای خود را به مقام مافوق یعنی رئیس‌جمهوری وقت تقدیم می‌کردند. سؤال بسیار مهم‌تر و اساسی‌تر این که چرا نخست‌وزیر امام خمینی و نخست‌وزیر دوران جنگ وقتی نامه‌اش از اخبار سراسری رادیو پخش شد، رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی، تازه از استعفای ایشان باخبر گردید؟! و موجب شد تا امام آن نامه تند را خطاب به ایشان بنویسد؟ نکته جالب دیگر این بود که زمان این استعفا دقیقاً مصادف بود با اولین روز مذاکرات آتش‌بس بین ایران و عراق، دکتر ولایتی وزیر خارجه وقت این استعفا را در آن زمان بسیار ناراحت‌کننده و خردکننده بیان می‌کند.
3ـ اوایل کارمجلس ششم، طرحی مبنی بر تعویق انتخابات میان دوره‌ای آن زمان تصویب شد و قرار شد که انتخابات در آن زمان برگزار نشود با رد این طرح در شورای نگهبان و اصرار دوباره مجلس بر آن، طرح به مجمع تشخیص مصلحت نظام فرستاده شد که در آنجا تنها خاتمی، کروبی، موسوی لاری و میرحسین موسوی به طرح مجلس رأی دادند ولی این طرح تصویب نشد. بعد از آن جلسه آقای موسوی در جلسات مجمع شرکت نکرد. در دوره 5 ساله بعدی هم با وجود این که نام ایشان از طرف مقام معظم رهبری معرفی شده بود در آن دوره هم شرکت نکرد در دوره بعد از دفتر رهبری با ایشان تماس گرفته شد که اگر شرکت نمی‌کنید اسم شما معرفی نشود که ایشان گفتند از این به بعد شرکت خواهم کرد که سرانجام در دوره اخیر مجمع در بعضی جلسات شرکت می‌کنند.
4ـ در سالهای اخیر هم زمانی که بحث بانک‌های غیردولتی در مجمع تشخیص مصلحت نظام مطرح شد و باز هم نظر آقای میرحسین تصویب نشد ایشان قهر می‌کنند و در چند جلسه آینده مجمع شرکت نمی‌کنند.
5ـ در سخنرانی‌های انتخاباتی اخیر آقای موسوی در دانشگاه ایلام هنگامی که یکی از دانشجویان مطالبات خود را مطرح می‌کند باز هم آقای موسوی با حالت قهر از جلسه خارج می‌شود.
6ـ میرحسین موسوی یک بار در زمان جنگ به امام راحل نامه‌ای نوشت و در آن با ذکر شرایط مختلف بیان کرده بود که خسته شده‌ام ، امام ره نیز در جواب ایشان فرمودند: اگر بنا به خستگی باشد، پدر پیرتان از شما خسته‌تر است.
ت تفکرات میرحسین
1ـ در حالی که نظر حضرت امام این بود که بار اقتصادی اگر به دوش دولت بیفتد دولت نمی‌کشد و باید از تجربه‌ای که اقتصاددانان در کشور داشتند استفاده می‌شد اما رأس دولت وقت اصرار بر انحصار در اقتصاد داشتند. یکی از اصلی‌ترین اختلافات میان وزیر بازرگانی آقای عسکر اولادی و نخست‌وزیر انحصار‌ تجارت خارجی در دست دولت بود. این در حالی بود که بخش خصوصی آمادگی خود را در ورود به عرصه اقتصاد، در خرید اسلحه در زمان جنگ نشان داده بود.
2ـ نکته جالب این که میرحسین موسوی تا قبل از انقلاب عضو جنبش سوسیالیست خداپرست با عضویت حبیب‌الله پیمان، زهرا رهنورد، سامی و ... بوده است که این جمع در آن موقع هفته‌نامه پیمان را منتشر می‌نموده و آقای موسوی با نام مستعار حسین رهجو و همسر ایشان خانم رهنور با نام مستعار زهره در آن هفته‌نامه مطلب می‌نوشتند. وی دو کتاب واژگان سیاسی و تفسیری بر دو آیه قرآنی را نوشته است که افکار التقاطی در آن موج می‌زند. تأیید ضمنی این را نیز می‌توان در صحبت‌های آقای کروبی مبنی بر زیر سؤال بردن سابقه مبارزاتی میرحسین پیدا کرد.
3ـ میرحسین موسوی بسیاری از عملکرد مصدق را تصدیق می‌کرد به طوری که شهید آیت به یکی از همکاران خود از این تفکرات میرحسین گلایه کرده بود.
4ـ حضرت امام در چند سخنرانی مختلف در دیدار با هیأت دولت گفتند که من همیشه می‌گویم مشارکت مردم در اداره امور، اما نمی‌دانم چرا چیزی نمی‌بینم.
5ـ زهرا رهنورد همسر میرحسین که مدرک کارشناسی ارشد و دکترای خود را از دانشگاه آزاد گرفته و از سال 76 تا 85 رئیس دانشگاه الزهرا بوده و در دوره مسئولیت خود بعد از دریافت جایزه نوبل شیرین عبادی از وی برای تجلیل در دانشگاه دعوت به عمل آورده بود در مصاحبه‌ای بیان کرده بود که در قرآن داریم حجاب تقوا بهتر است و من کتابی در این زمینه نوشته‌ام ولی الان آن را چاپ نمی‌کنم چون در جامعه تشنج ایجاد می‌کند.
ث میرحسین و قانون گریزی:
1ـ یکی از مواردی که در سال 65 اتفاق افتاد این بود که در تعطیلات تابستانه مجلس دولت موسوی 95 میلیارد تومان بدون تصویب مجلس از صندوق بانک مرکزی برداشت کرد در حالی که این نیاز به رأی دو سوم نمایندگان مجلس داشت. پس از بازگشایی مجلس در اوایل شهریور این مسأله با عکس‌العمل شدید مجلس روبرو شد به طوری که کار داشت به استیضاح چند تن از وزرا کشیده می‌شد که باز هم این امر با وساطت حضرت امام و با تذکر امام به دولت جهت عمل به وظیفه قانونی خاتمه پیدا کرد.
2ـ در دهه 60 پایه و بنیان برخی از شرکت‌ها توسط اطرافیان میرحسین به خصوص بهزاد نبوی گذاشته شد که در دوره هاشمی با تزریق مالی این شرکت‌ها تقویت شدند از جمله می‌توان به شرکت صدرا در جنوب یکی از بزرگترین شرکت‌های صنعتی نفتی که اکثر پروژه‌های درآمدزای عسلویه و پتروشیمی را اجرا می‌نماید ، شرکت شستا زیر نظر سازمان تأمین اجتماعی، شرکت‌های اقتصادی کوثر زیر نظر بنیاد شهید و ... اشاره نمود. نکته جالب اینکه در لیست توسعه صادرات ایران 160 نفر از اعضای هیأت مؤسس این شرکت‌های بزرگ و اقتصادی کسانی جز افراد منتسب به جریان اصلاح‌طبلبی نبودند!
قابل ذکر است که برخی حامیان این فعالیت‌های اقتصادی در دستگاه‌های قضایی کشور فارغ‌التحصیلان دانشگاه مفید به ریاست آیت‌الله موسوی اردبیلی و حضور موسوی در هیأت امنا می‌باشند.
3ـ پس از ارتحال حضرت امام ابتدا میرحسین از واگذاری بنیاد مستضعفان که قانوناً زیر نظر نخست‌وزیری بود امتناع می‌ورزد و دلیل آن را هم واگذاری این مسئولیت از طرف امام به شخص خود ذکر می‌کند.
4ـ در دوره اول نخست‌وزیری میرحسین اختلاف شدیدی بین موسوی و غرضی وزیرنفت دولت پیش آمد مبنی بر این که غرضی اصرار داشت تا سهمیه اپک در تولید نفت رعایت شود و استدلالش هم این بود که اگر ما سهمیه را رعایت نکنیم و این باب شود قیمت نفت پایین خواهد آمد و درآمد کشور کاسته خواهد شد اما موسوی اعتقاد داشت که الان در شرایط جنگ هستیم و رعایت این تعهدات الزام‌آور نیست. این اختلاف دردوره دوم به این منجر شد که بعد از تصفیه کابینه از تفکرات مخالف به دلیل نظر امام روی آقای غرضی، موسوی وی را به یک وزارتخانه کم‌اهمیت‌تر پست و تلگراف فرستاد.
5ـ بعد از انتخاب حضرت آقا به ریاست جمهوری در سال 64، ایشان 600 مورد از تخلفات نسبت به قانون اساسی میرحسین در دوره قبل را به شورای نگهبان دادند.
6ـ پروفسور فرامرز رفیع‌پور، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه شهید بهشتی در کتاب توسعه و تضاد به انتقاد از عملکرد مهندس موسوی را به عنوان یکی از بزرگترین مشکلات آن دوره دانسته و معتقد است: در رده‌های مختلف عموماً یک مسئول حرف و دستور مافوق خود را قبول نداشت و به آن عمل نمی‌کرد و بدین منظور کوشش داشت تا رئیس مستقیم خود را دور بزند. مثلاً رئیس فلان دانشگاه به حرف وزیر علوم توجه نمی‌کرد و کوشش بر آن داشت تا از طریق تماس با نخست‌وزیر و پیوند با وی به اهدافش برسد. نخست‌وزیر نیز گاه به نظرات رئیس‌جمهور توجه کافی مبذول نمی‌داشت و از این طریق ظاهراً موجبات دلگیری وی را فراهم می‌کرد و در چنین مواقعی به امام متوسل می‌شد. در بقیه شئون ادارات نیز کم و بیش چنین شرایطی وجود داشت.



تاريخ : ۱٠ دی ۱۳٩٢ | ٢:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مجید | نظرات ()
  • گسیختن
  • تب یکم