خاطره ایی به مناسبت ایام سالگرد امام خمینی .مردی که این کشور را از زیر سلطه آمریکایها بیرون آورد ودر عین حال فسادی که بطور رسمی می رفت تا همه چیزمان را از ما بگیرد مانند اینکه دخترا ن مدارس با برهنگی در یک کلاس با پسران قرار بگیرند ومثلا درس بخوانند از رسمیت خارج نمود تا فضا وحریم انسانیت که فقط با داشتن آن زندگی لذت بخش است همچنان باقی بماند.

 

وقتی امام در نجف زندگی می کردند. یک روز احمد آقا خدمت امام رسیدند و عرض کردند: صاحبخانه تقاضای اجاره ی عقب افتاده را دارد. امام فرمودند: بگو خانه را می فروشی؟! احمد آقا: اجاره دیر شده !خانه را بخریم!؟


امام فرمودند: توکل بر خدا.


ولی احمد آقا به صاحبخانه هیچ نگفتند. فردا باز صاحبخانه آمد و تقاضای اجاره کرد. امام به احمد آقا فرمودند: مگر نگفتی فروشنده ی خانه هستی ؟ احمد آقا آمد و پیغام امام را به صاحبخانه داد. صاحبخانه گفت: بله مشتری هم دارم «20هزار تومان ». امام فرمودند : فردا بعد از ظهر بیایند تا خانه را قولنامه رابنویسیم. احمد آقا با تعجب گفتند با چه پولی؟


امام فرمودند: توکل بر خدا.


فردا بعد از ظهر چند نفر از خمین به نجف آمدند و به امام گفتند :ما سر راه مکه هستیم .مقداری پول داریم که می خواهیم نزد شما به امانت بگذاریم . امام قبول کردند به شرط دخل و تصرف در آن. احمد آقا فرمودند چطور پول را بر خواهی گرداند؟


امام فرمودند: توکل بر خدا.


بعد از یک ساعت اهالی خمین بر گشتند و به امام گفتند سفر ما درست نشد می خواهیم بر گردیم و امانت خود را خواستند. امام پول آنها را دادند. احمد آقا گفتند با چه پولی خانه را می خرید؟!


امام فرمودند: توکل بر خدا.


یک ساعت به نوشتن قولنامه مانده بود که حاج مرتضی پسندیده برادر بزرگ امام از خمین آمدند و به امام گفتند املاک وراثتی در خمین را فروختیم این 20هزارتومان سهم شما است.

 


امام و توکل بر خدا



تاريخ : ۱٠ خرداد ۱۳٩۱ | ٧:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مجید | نظرات ()
  • گسیختن
  • تب یکم